تبلیغات
وبلاگ شخصی احمد فنونی - امام نقی الهادى(ع) و جلوه‏ هاى غدیر
 



امام نقی الهادى(ع) و جلوه‏ هاى غدیر

و لقد انزل‏الله تعالى فیك من قبل و هم كارهون.... انماولیكم‏الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون ‏الزكاه و هم راكعون.

«از زیارتنامه امیرالمومنین(ع)در روز غدیر»

روز غدیر، عید ولایت و یادآور امامت راستین و فضیلتهاى متعالى‏امیر مومنان على(ع)است. معصومان(ع)یادآوران این روز بزرگ بودند و با الهام از آیه شریف «و ذكرهم بایام ‏الله‏» منزلت و جلالت‏ غدیر را گرامى داشته، فرمانهایى جهت ارج نهادن به آن فرا روی ‏دلدادگان و سرخوشان باده ولایت قرار داده‏اند. یكى از جلوه‏هاى‏زیباى بزرگداشت غدیر در زیارت مخصوص امام على(ع)در روز غدیرمشاهده مى‏شود. كلمات آن زیارت زمزمه روح نواز امام هادى(ع)است‏و تاریخ صدور آن سالى است كه معتصم خلیفه عباسى آن حضرت را به‏بغداد احضار كرد. در این موقعیت، حضرت به زیارت‏امیرمومنان(ع)شتافت؛ حدیث دلبرى و یادمان ارزشهاى راستین راتجلى دیگر بخشید و میراث ماندگارى از شكوه ولایت در خاطره‏ها به‏یادگار گذاشت.

در زمینه اتقان سند و استحكام صدور آن صاحب «هدیه‏الزائرین‏» مى‏نویسد:

«شیخ جلیل محمد بن المشهدى یكى از بزرگان علما است. درمزار كبیر براى این زیارت شریفه سند بسیار معتبرى ذكر نموده كه‏كمتر خبرى به قوت سند او مى‏رسد؛ و عبارت او در این مقام چنین‏است: خبر داد مرا فقیه اجل ابوالفضل شاذان بن جبرئیل قمى ازفقیه عماد محمد بن ابى القاسم الطبرى از ابى على از پدرش محمدبن الحسن(شیخ طوسى)از شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان از ابى‏القلسم جعفر بن قولویه از محمد بن یعقوب كلینى از على بن ‏ابراهیم از پدرش ابراهیم بن هاشم از ابى القاسم حسین بن روح وعثمان بن سعید عمرى از ابى محمد حسن بن على العسكرى از پدرش‏«امام هادى(ع » و این سلسله شریفه همه از اعیان علما و شیوخ‏ طائفه و روساى مذهب‏اند و جناب ابوالقاسم حسین بن روح و عثمان ‏بن سعید هر دو از نواب امام عصر(ع)هستند و بعد از تامل معلوم‏مى‏شود كه در تمام زیارات ماثوره زیارتى به این وجه از صحت واعتبار و قوت سند پیدا نمى‏شود.»

محتواى زیارت درباره فرهنگ غدیر و زندگى شكوهمند امام‏على(ع)است و موارد زیر از محورهاى مهم آن شمرده مى‏شود؛ بدین‏جهت، اندكى بر ساحل آن درنگ كرده، و روان خویش را از جام روح‏افزاى آن شادابى مى‏بخشیم:

فضائل امام على در قرآن

در زیارت غدیر از آیه ولایت ‏یاد شده است كه مى‏فرماید:

(انما ولیكم ‏الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه ویوتون الزكاه و هم راكعون و من یتول‏الله و رسوله و الذین آمنوافان حزب‏الله هم الغالبون.)

سرپرست و ولى شما تنها خدا است و پیامبر او و آنها كه ایمان‏آورده‏اند، همانها كه نماز برپا مى‏دارند، و در حال ركوع زكات‏مى‏دهند؛ و كسانى كه ولایت ‏خدا و پیامبرش و افراد با ایمان رابپذیرند، پیروزند، زیرا حزب و جمعیت ‏خدا پیروز است.

مفسران اهل سنت و شیعه در شان نزول این آیه به نقل از ابوذرچنین مى‏نویسند: ابوذر گفت: من به دو چشم خویش دیدم و به دو گوش‏خود شنیدم و چنانچه خلاف آن را نقل كنم، نابینا وناشنوا گردم.

كه پیامبر(ص)فرمود:

على قائد البرره و قاتل الكفره و منصور من نصره و مخذول من‏خذله؛ على پیشواى نیكان و قاتل كافران است. هر كس او را یارى‏كند، از ناحیه خداوند یارى مى‏شود و هر كس او را تنها بگذارد،خدا او را خوار مى‏سازد.

بدانید من روزى نماز ظهر را با پیامبر(ص)خواندم. فقیرى كمك‏ خواست؛ اما كسى چیزى به او نداد. در این حال سائل دستهاى خویش‏را به آسمان بلند كرد و گفت: خدایا! تو شاهد باش كه من در مسجدپیامبر(ص)كمك خواستم اما كسى به من كمك نكرد.

على(ع) كه در حال ركوع بود و انگشتر در دست راست‏خویش‏داشت؛ به سائل اشاره كرد. سائل به سوى حضرت رفت و خاتم ازانگشتر حضرت بر گرفت. رسول گرامى اسلام كه این منظره رامشاهده كرده بود.- پس از نماز خویش دست‏به دعا برداشت و فرمود:

خدایا، موسى از تو خواستار شرح صدر وآسانى كار و باز شدن گره‏زبان خویش براى فهماندن كلامش شد و از تو واست‏برادرش هارون راوزیر و پشتیبان و شریك دركارش قرار دهى و تو در پاسخ اوفرمودى:(سنسد عضدك باخیك و نجعل لكما سلطانا فلا یصلون الیكمابآیاتنا)بزودى بازوان تو را به وسیله برادرت محكم و نیرومندمى‏كنیم و براى شما سلطه و برترى قرار مى‏دهیم و به بركت آیات مابر شما دست نمى‏یابند.

خدایا، من محمد پیامبر و برگزیده تو هستم. خدایا، به من سعه‏صدر و آسانى در كار عطا كن و على را كه از اهل من است. وزیرو پشتیبان من قرار بده.

پس سوگند به خدا هنوز كلام پیامبر(ص)تمام نشده بود كه جبرئیل‏نازل شد و گفت: اى محمد! بخوان: انما ولیكم‏الله و رسوله...

این شان نزول را علاوه بر محدثان و مفسران شیعه بسیارى ازاهل سنت نیز نقل كرده‏اند. نام گروهى از روایان اهل سنت این‏شان نزول چنین است:

الف)طبرى(تفسیرطبرى، ج‏6، ص‏165)

ب)واحدى(اسباب النزول، ص‏148 )

ج)فخررازى(تفسیر فخررازى، ج‏3، ص‏431)

د)ابن صباغ مالكى(الفصول المهمه، ص‏123)

ه)ابواسحاق ثعلبى(تفسیر ثعلبى، ج‏2، ص‏52)

و)گنجى شافعى(الكفایه، ص‏106 )

ز)خوارزمى(مناقب، ص‏178 )

ح)ابن حجر(الصواعق، ص‏25 )

استحكام این روایت نزد اهل سنت‏به گونه‏اى است كه فاضل‏تفتازانى در كتاب شرح المقاصد(ج‏2، ص‏288)و مولى على قوشچى درشرح تجرید مى‏گویند: انها نزلت‏باتفاق المفسرین فى على ابن ابى‏طالب(ع)حین اعطى السائل خاتمه و هو راكع فى صلاته.

به اتفاق مفسران این آیه در حق على ابن ابى طالب(ع)نازل‏گردید، زمانى كه انگشترى را در حال ركوع به سائل بخشید.

مرحوم علامه امینى شصت و شش سند براى این حدیث ذكر مى‏كند كه‏جویندگان مى‏توانند به آن مراجعه كنندحسان در این باره سروده‏اى دارد كه در مدارك اهل سنت نیز نقل‏شده است:

(ایذهب مدحى و المحبین ضایعا و ما المدح فى ذات الاله بضائع فانت الذى اعطیت اذ انت راكع فدتك نفوس القوم یا خیر راكع بخاتمك المیمون یا خیر سید و یا خیر شار ثم یا خیر بایع فانزل فیك‏الله خیر ولایه و بینها فى محكمات الشرایع)

آیا مدح من و دیگر دوستداران و عاشقان ضایع مى‏گردد؟! چنین‏نیست، مدحى كه در راه خدا باشد از بین نخواهد رفت. تو بودى اى‏اباالحسن كه در حال ركوع با انگشترى مبارك خود انفاق كردى.

جانهاى مردم فداى تو باد اى بهترین ركوع كننده و اى بهترین آقاو خیرخواه و اى بهترین فروشنده «مال خود به خدا» .

سپس خداى درباره تو آیه ولایت «انما ولیكم‏الله‏» را كه‏بهترین ولایت است. نازل فرمود و آن را در كتاب آسمانى و آیات‏روشن خویش بیان كرد.

امام هادى(ع)در نامه‏اى كه به اهل اهواز ارسال داشت‏بر آنچه‏در این زیارت درباره آیه ولایت آمده تاكید ورزیده، مى‏فرماید:

صحیح‏ترین خبرى كه قرآن به صحت آن نیز گواهى داده است‏حدیثى است‏كه به اتفاق نقل شده است كه پیامبر گرامى اسلام فرمود: من دوجانشین و در تعبیر دیگر دو چیز گرانبها براى شما باقى‏مى‏گذارم: كتاب خدا و عترت.

اگر به این دو چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو ازیكدیگر جدا نمى‏شوند تا در حوض بر من وارد شوند.

ما شواهد این حدیث را آشكارا در آیه(انما ولیكم‏الله ورسوله...)مى‏بینیم. «ثم اتفقت روایات العلماء فى ذلك‏لامیرالمومنین(ع)انه تصدق بخاتمه و هو راكع‏» سپس روایات‏دانشمندان به اتفاق بیانگر آن است كه این آیه شریف درباره امیرمومنان(ع)نازل شد آن هم زمانى كه حضرت در حال ركوع انگشترش راصدقه داد. سپس رسول گرامى آن را به روشنى بیان كرد و فرمود: هركس من مولاى اویم على مولاى اوست. خدایا، هر كس على را ولى باشدتو نیز او را ولى باش و هر كس با او دشمن باشد تو نیز او رادشمن باش؛ و در حدیث دیگر مى‏فرماید: على قرضهاى مرا پرداخت‏مى‏كند و او بعد از من خلیفه شما است.

از اینها متوجه مى‏شویم كه قرآن بر درستى این اخبار گواهى‏داده، امت‏باید پذیراى آن باشد.

آیه ولایت و اثبات امامت علوى

قراین زیر نشان مى‏دهد مراد از «ولى‏» سرپرست و اولویت درتصرف است.

1- شان نزول آیه

پس از اینكه پیامبر گرامى اسلام از خداوند خواست‏براى اووزیرى از اهل خویش همانند هارون وصى حضرت موسى قرار دهد، این‏آیه براى برآوردن این خواسته نازل شد و طبیعى است. آیه وقتى باخواست پیامبر(ص)مطابق است كه ولایت‏به معناى سرپرستى و وصایت‏باشد؛ زیرا در این صورت على(ع)وزیر رسول خدا خواهد بود وخواسته آن حضرت اجابت‏شده است.

اگر ولایت‏به معناى «دوستدار» باشد، با خواست پیامبر هم‏آهنگ نیست.

2- مفرد بودن «ولى‏» و عدم تكرار آن

آیه همان ولایت‏خدا و پیامبر(ص)را براى صدقه دهنده در حال‏ركوع نیز اثبات مى‏كند؛ زیرا ولى به صورت مفرد آمده و تكرارى‏صورت نگرفته است. با توجه به كلمه انما كه در كلام عرب بیانگرانحصار است. آیه شریف مى‏فهماند كه این ولایت در خدا و پیغمبر وشخصى كه در حال ركوع صدقه داده، منحصر است؛ و در این صورت جزمعناى سرپرستى و اولیت در تصرف معنایى نخواهد داشت؛ زیرا اگرولى در آیه به معناى دوست‏باشد، نادرستى آن روشن است و دوست‏مردم به این سه منحصر نیست.

كیفیت انطباق آیه بر امام على(ع)

گروهى مى‏گویند: چگونه جمله «الذین آمنوا» در آیه ولایت‏برامام على(ع)منطبق مى‏شود درحالى كه جمع است و نمى‏تواند براى فردخاص استعمال شود.

در پاسخ به این اشكال گفته‏اند: «الذین امنوا» جمع است؛ امابراى تعظیم و بیان قدر و جلالت امیرمومنان على(ع)جمع به كاررفته است.

افزون بر این، در بسیارى از آیات براى فرد خاص جمع به كاررفته. دو نمونه از این آیات عبارت است از:

الف)مفسران در ذیل آیه «وآخرون اعترفوا بذنبهم خلطوا عملاصالحا و آخر سیئا عسى ان یتوب علیهم‏» ؛ و گروهى دیگر به‏گناهان خود اعتراف كردند و كار خوب و بد را به هم آمیختند،امید مى‏رود كه خداوند توبه آنها را بپذیرد.گفته‏اند آیه مزبور با آنكه جمع است. فقط درباره ابولبابه انصارى نازل شده است.

ب)در آیه(الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم‏فزادهم ایمانا)؛ آنها كه مردم به آنان گفتند مردم براى «حمله‏ به‏» شما اجتماع كرده‏اند، از آنها بترسید. پس بر ایمانشان‏افزود.

نوشته‏اند: گوینده این سخن نعیم ابن مسعود اشجعى بود، اما آیه‏به صورت جمع نازل شده است.

مرحوم علامه امینى بیست آیه ذكر مى‏كند كه در آنها لفظ جمع برموردى خاص دلالت دارد.

رابطه پرداخت زكات وتوجه تام امام على(ع)در نمازگروهى نیز گفته‏اند:یكى از مقامات على(ع)این است كه وقت نمازچنان به ذات باریتعالى توجه داشت كه هیچ چیز نمى‏توانست او رابه خود مشغول سازد و حتى تیر از پاى مباركش بیرون آوردند. دراین صورت چگونه ممكن است‏به خواست‏سائل توجه كند و در حال ركوع‏انگشتر به او دهد؟!

بعضى پاسخ داده‏اند: شنیدن صداى سائل و به كمك او پرداختن‏توجه به خویشتن نیست‏بلكه عین توجه به خدا است؛ على(ع)درحال‏نماز از خود بیگانه بود نه از خد؛ به عبارت دیگر، آنچه با روح‏عبادت سازگار نیست، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى‏است و توجه به آنچه در مسیر رضاى خدا است كاملا با روح عبادت‏سازگار است. معناى غرق شدن در توجه به خدا این نیست كه انسان‏بى اختیار احساس خود را از دست‏بدهد، بلكه با اراده خویش توجه‏خدا را از آنچه در راه خدا و براى خدا نیست‏بر مى‏گیرد.

پاسخ دیگر این است كه حالات حضرت به حسب نافله و نماز واجب‏فرق مى‏كرد. در نماز واجب استغراق و حضور و خشوع چنان بود كه ازهمه چیز جز عظمت الهى غافل مى‏شد: اما در نماز نافله پروازروحى‏اش این اوج و معراج را در همه حالات آن نداشته است؛ و ممكن‏است‏حضرت در حال نماز نافله صدقه به سائل بخشیده است.

شان نزول و كیفیت نقل آن نیز بر درستى این مساله گواهى‏مى‏دهد؛ زیرا نمازهاى واجب به امامت رسول گرامى اسلام خوانده‏مى‏شد و این مجال براى سائل پدید نمى‏آمد كه تقاضایش را در حال‏نماز مطرح كند.

سومین پاسخ كه مطلب را بیشتر روشن مى‏كند در مطالعه و مشاهده‏حالات اولیاى الهى نهفته است. آنان در سیر و سلوك روحى و میقات‏الهى خویش گاه چنان بى تاب و محو جمال ربوبى مى‏شدند كه از همه‏آنچه در اطرافشان مى‏گذشت غافل بودند.

بى خود از شعشه پرتو ذاتم كردند باده از جام تجلى صفاتم دادند برقى از منزل لیلى بدرخشید سحر وه كه با خرمن مجنون دل افكار چه كرد

در حالات حضرت یعقوب پیامبر آمده است: از او پرسیدند: چگونه‏از پیراهن یوسف جایگاهش را تشخیص دادى اما در چاه كنعان او راندیدى؟!

یكى پرسید زان گم گشته فرزند كه‏اى روشن ضمیر پیر خردمند ز مصرش بوى پیراهن شنیدى ولى در چاه كنعانش ندیدى

در جواب گفت: جذبه‏ها و حالات مختلف است و بر این اساس، تجلیات‏و درخشش‏ها نیز متفاوت.

بگفت احوال ما برق جهان است گهى پیدا گهى در زیر خاك است.

از پیامبر گرامى اسلام نقل شده است كه فرمود: «لى مع‏الله وقت‏لا یسعها ملك مقرب و لا نبى مرسل.»

مرا حالاتى است كه هیچ فرشته مقرب الهى و پیامبر مرسلى به آن‏نرسد.

براین اساس، مى‏توان گفت: آن زمان كه تیر از پاى مبارك‏على(ع)بیرون آورده مى‏شد و حضرت هیچ التفاتى به آن نداشت، به‏اوج این پرواز و قله متعالى فناى فى‏الله مربوط است. اما زمانى‏كه به سائل توجه مى‏كند، در حالى است كه این پرواز و معراج روحى‏در آن اوج نیست.

البته دست ما خاكیان از سفر روحانى و درك شیوه و توجه تام‏حضرت به بارى تعالى كوتاه است و آن بزرگواران چنان است كه خودفرمود: «لا یرقى الى الطیر» هیچ تیز پروازى بر ستیغ و بلنداى‏دانش و معنویت من دست نمى‏یابد.

مبالغه در قیمت انگشتر

انفاق انگشتر به وسیله امیر مومنان(ع)با حقایق تاریخى كه‏در منابع اسلامى فریقین وارد شده است. اثبات مى‏شود. البته دراین میان پیرایه‏هایى است كه باید آن را از واقعیت این رخدادجدا ساخت. از آن جمله مبالغه‏هایى است كه در قیمت انگشتر شده‏است. گروهى بهاى آن را معادل خراج و مالیات شام ذكر كرده‏اند.

این قیمت‏به دلایل زیر نمى‏تواند اساس درستى داشته باشد.

1- مستند این تخمین ضعیف است و در روایات معتبر و صحیحى كه‏در شان نزول ذكر شده، اثرى از آن دیده نمى‏شود.

2- مطالعه در حالات و زندگى حضرت بیانگر آن است كه حضرت ازاموال نفیس و گرانبها استفاده نمى‏كرد. آنچه در روایات مورداتفاق و معتبر آمده این است كه «و كان یتختم بها» ؛ حضرت‏همواره از این انگشتر استفاده مى‏كرد. بى تردید اگر انگشتر ازنظر ارزش در سطح بالایى بود، حضرت به صورت مستمر از آن استفاده‏نمى‏كرد آن‏هم با موقعیت طاقت فرساى مسلمین در مدینه. این سخنان‏در قیمت انگشتر در ملاك ارزش بودن جاذبه‏هاى مادى ریشه دارد.

آنچه در این فضلیت، شخصیت امام على(ع)را آشكار مى‏سازد، اخلاص وایثار در راه خداست نه ارزش مادى انگشتر. این روح عبودیت است‏كه كار نیك را به سوى خدا رهنمون مى‏كند و موجب نزول آیات حق‏مى‏گردد.

دراین زمینه، آیات دیگرى نیز مورد استناد امام هادى(ع)قرارگرفته است كه به ضمیمه محورهاى چهارگانه دیگر در آینده پى‏خواهیم گرفت. بدان امید كه همچنان از كوثر «غدیر ولایت‏» سیراب‏و شاداب بوده، ولایت علوى روشنى بخش دل و جانمان باشد.
ماهنامه كوثر شماره 37


وبلاگ شخصی احمد فنونی
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : احمد فنونی
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :