تبلیغات
وبلاگ شخصی احمد فنونی - فروغى از دانش امام نقی الهادى(ع)
 


فروغى از دانش امام هادى (ع)

سال 212 هجرى است و «صریا» غرق نور و شادى است. تقدیر دست‏اندركار آفرینش معجزه خلقت است و جهان در انتظار یكى اززیباترین چهره‏هاى ملكوتى بوستان محمدى(ص) شگفتن گل چهارمین‏على(ع) را در جمع خویش جشن گرفته و بر استمرار كوثر فاطمى‏قامت نماز و تكبیر بسته است.

«سمانه مغربیه‏»، مادر عارفش، خوشحال و خندان و پدر بزرگوارش‏«جوادالائمه(ع‏») بر این نعمت‏بزرگ شكر گزار و شادان است. اوامام «على‏النقى‏» است كه باید در سن هشت‏سالگى، پس از پدر،سكاندار كشتى نجات انسانها از گردابهاى گمراهى گردد و امت رابه ساحل عدالت و پاكى رهنمون شود. سرفصل‏هاى زندگى و درخشش‏خورشیدگونش در روزنه بیان و قلم نمى‏گنجد؛ زیرا امام ظهور اسم‏اعظم الهى و تجلى شكوهمند و تام تمامى اسماى الهى است؛ امامى‏توان از راه آثار و بركات پرتوى از آفاق وجودى و گستره‏روحى‏اش را دریافت. این نوشتار به بخشى از جلوه‏هاى امام‏هادى(ع) مى‏پردازد.

الف- زیارت جامعه

یكى از آثار ماندگار وارزشمند امام‏هادى(ع) زیارت جامعه است كه‏خود متقن‏ترین متن شناخت امامت راستین است. صحت صدور و ارزش‏سندى آن چنان است كه مرحوم مجلسى مى‏نویسد:

«انما بسطت الكلام فى‏شرح تلك الزیاره قلیلا و ان لم استوف حقهاحذرا من الاطاله لانها اصح‏الزیارات سندا و اعمها موردا و افصحهالفظا و ابلغها معنى و اعلاها شانا» اینكه درباره زیارت جامعه‏سخن اندكى به درازا كشید اگرچه حق آن را نیز ادا نكردم‏بدین خاطر است كه این زیارت صحیح‏ترین آنهااز جهت‏سند وفراگیرترین آنها نسبت‏به ائمه‏علیهم السلام است و در مقایسه بادیگر زیارتها از فصاحت و بلاغت و منزلت‏بیشترى برخوردار است.

این زیارت را مرحوم صدوق در كتاب «من لایحضره الفقیه‏» و شیخ‏طوسى دركتاب تهذیب الاحكام از موسى بن عبدالله نخعى چنین نقل‏مى‏كند: از امام على‏النقى(ع) خواستم مرا زیارتى با بلاغت و كامل‏تعلیم دهد كه به وسیله آن بتوانم هریك از ائمه را زیارت كنم.

حضرت فرمود: چون به درگاه رسیدى در حالى كه غسل كرده‏اى بایست‏و شهادتین را بگو و چون داخل شدى و قبر را دیدى توقف كن وسى‏مرتبه الله اكبر بگو. سپس اندكى راه برو با گامهاى كوتاه وبا آرامش و وقار؛ دوباره بایست و سى مرتبه الله اكبر بگو. پس‏به قبرمطهر نزدیك شود و چهل مرتبه تكبیربگو. اهمیت این زیارت‏را هنگامى مى‏توان دریافت كه بدانیم در آن زمان عده‏اى از«غلات‏» معصومان‏علیهم السلام را تا حد خدایى بالابرده، گروهى راتحت پرچم ضلالت‏خویش گرد آورده بودند. امام(ع) با سخنان خودمرز افراط و تفریط را مشخص كرد و دوستداران واقعى خویش را ازانحراف و تمایل به سوى افكار و آراى باطل دور داشت. نام چندتن‏از غلوكنندگان چنین است:

1- على بن حسكه قمى

2- قاسم یقطینى

3- حسن بن محمدبن باباى قمى

4- محمدبن نصیر

از نامه بعضى از اصحاب امام(ع) به وى و جواب حضرت، مى‏توان به‏عقاید این گروه دست‏یافت. در آن نامه آمده است:

«ان على ابن حسكه یدعى انه من اولیائك و انك انت الاول القدیم‏و انه بابك و نبیك امرته ان یدعو الى ذالك ...» على بن حسكه ‏معتقد است تو خدایى و او پیامبرى است كه از جانب شما ماموریت‏یافته مردم را به آن دعوت كند. او بسیارى را به سوى خود جذب‏كرده است. اگر منت نهى و جوابى را در این باره مرقوم دارى‏آنان را از هلاكت نجات داده‏اى.

امام در پاسخ نوشت: ابن حسكه دروغ گفته است. لعنت‏خدا براوباد من او را در شمار دوستان خود نمى‏دانم....

سوگند به خدا، خداوند محمد(ص) و پیامبران پیش از او را جز به‏آیین یكتاپرستى و نماز و زكات و حج و ولایت نفرستاده است.

محمد(ص) تنها به خداى یكتاى بى‏شریك دعوت كرده است و ماجانشینان او نیز بندگان خداییم و به او شرك نمى‏ورزیم؛ در صورت‏اطاعت از خدا مورد رحمت او قرار گرفته، چنانچه از فرمانش‏سرپیچى كنیم عقوبت و عذاب خواهیم شد. ما حجتى برخداوند نداریم‏و خدا برما و تمامى مخلوقاتش حجت دارد. من از كسى كه این‏سخنان را به زبان آورد بیزارى جسته، به خدا پناه مى‏برم. شمانیز از آنان دورى كنید. و آنان را در تنگنا قرار دهید. چنانچه‏به یكى از این افراد دسترسى پیدا كردید، سرش را با سنگ‏بشكنید. بدین جهت امام(ع) در آداب خواندن زیارت مزبور فرمود:

صدمرتبه تكبیر بگوید. مرحوم مجلسى در حكمت آن مى‏گوید: این‏دستور شاید بدین جهت است كه از غلو و زیاده روى در باره‏ائمه‏علیهم السلام جلوگیرى كند. در متن خود زیارت نیز آمده است:

«اشهد ان لااله الاالله، وحده لاشریك له، كما شهدالله لنفسه...

و اشهدان محمدا عبده المنتجب و رسوله المرتضى.» در فرازى‏دیگر مى‏فرماید:

«السلام على الدعاه الى‏الله و الادلاء على مرضاه‏الله‏والمستقرین فى امرالله و التامین فى محبه الله و المخلصین فى‏توحیدالله.» سلام بر ائمه كه دعوت كنندگان به سوى خدا وراهنمایان برخشنودى خدایند. همانها كه ثاتب قدمان در اجراى‏فرمان الهى و كامل در عشق ومحبت‏خدا و صاحبان مقام اخلاص درتوحید خداوندند. در این زیارت اوج معنوى و جامعیت ائمه‏علیهم‏السلام در ابعاد مختلف، با بلاغت اعجاب انگیز كه هر سخن شناس وآشناى با ادبیات عرب آن را در مى‏یابد، این امر خود مى‏تواندبیانگر صدور این جملات از سوى امام معصوم(ع) باشد بیان شده‏است. در این زیارت در باره فضایل و خصوصیات اخلاقى و اجتماعى‏امامان معصوم‏علیهم السلام مى‏خوانیم:

«كلامكم نور و امركم رشد و وصیتكم التقوى، و فعلكم الخیر،وعادتكم الاحسان، و سجیتكم الكرم، و شانكم الحق و الصدق والرفق‏و قولكم حكم و حتم، و راءیكم علم و حلم و حزم.» سخن شما نوربخش دلها و فرمان شما هدایت است. سفارش شما تقوا و كار شماخیر و نیكى است. عادت شما نیكى و فطرت شما كرم و بخشش است.

حالت و منزلت‏شما حق و راستى و مدارا و محبت است و سخن شمادستور لازم الاجراست؛ و اندیشه شما دانش و بردبارى و عاقبت‏اندیشى است.

این زیارت امامت را رمز و راز فلسفه سیاسى اسلام مى‏داند؛ دولت‏حق و پاینده اهل‏بیت‏علیهم السلام را فرا روى انسانها قرار مى‏دهدو به همه مومنان یاد آورى مى‏كند كه حق مسلم و حكومت عدل الهى‏از آن اهل‏بیت عصمت و طهارت است. «ودعائم الاخیار و ساسه‏العباد و اركان البلاد؛» ائمه‏علیهم السلام آقاى نیكان وتكیه‏گاه آنها و خلفاى الهى و تدبیركنندگان امور بندگان وستونهاى محكم شهرهایند. مرحوم مجلسى مى‏فرماید:

«وساسه‏العباد» جمع «السائس اى ملوك العباد و خلفاء الله‏علیهم‏» ساسه جمع «سائس‏» به معناى پادشاه بندگان و خلفاى‏الهى برآنان است.

این زیارت به شیعیان مى‏آموزد كه آمادگى خویش را حفظ كنید تاآن زمان كه دولت اهل‏بیت‏علیهم السلام بر قرار شود: «و نصرتى‏لكم معده حتى یحیى الله تعالى دینه بكم و یردكم فى‏ایامه ویظهركم لعدله و یمكنكم فى ارضه‏» سرانجام حدیث‏برائت و ولایت‏را به عنوان شعارى جاوید، مطرح مى‏كند تا شیعیان آن را درامتداد حركت تاریخى خویش همراه داشته باشند و بتوانند اصالت‏مكتبى و دینى خویش را در طرد التقاط، نامردمى‏ها و باطل‏گرایان‏حفظ كنند:

«فمعكم معكم لامع غیركم‏»؛ همگام با شما بوده و خواهم بود. نه‏با دشمنان شما. زیباییهاى این زیارت بسیار است و ساحلش دوردست‏مى‏نماید. بضاعت و مجال اندك ما را از پیشروى فزون‏تر در این‏عرصه باز مى‏دارد. پس ناگزیربه همین مقدار بسنده مى‏كنیم.

امام هادى(ع) و آثار فقهى

هرگاه فقه شیعه در مجامع علمى و جهانى مجال طرح یافته،جلوه‏هایى به یاد ماندنى و زیبا پدید آورده است. این برخاسته‏از همان منطق مستحكم و استدلالهاى عمیق مبتنى بر وحى است كه ازرسول گرامى اسلام به اهل‏بیت عصمت و طهارت‏علیهم السلام رسید. درزمان معاصر نیز دیدیم كه مفتى مصر «شیخ شلتوت‏» پس از مقایسه‏فقه مذاهب چهارگانه با فقه جعفرى چنین گفت: «وانى لا انسى‏حینماكنت اشتغل بتدریس فقه المذاهب الاسلامیه و حینما كنت تجول‏الاراء فى ذهنى كانت آراء علماء الشیعه فقط تجلب نظرى و ربماكنت ارجح نظرهم لما فیه من قوه الاستدلال و المنطق الصحیح.»

فراموش نمى‏كنم هنگامى‏كه به تدریس فقه مذاهب اسلامى اشتغال‏داشتم، در این میان فقط آراى علماى شیعه نظرم را جلب مى‏كرد وچه بسا نظر آنان را به خاطر اینكه از استدلال قوى و منطق صحیح‏برخوردار بود، ترجیح مى‏دادم.

این منطق در گفتار فقهى حضرت هادى(ع) بسیار به چشم مى‏خورد؛براى مثال زمانى فردى مسیحى با زنى مسلمان زنا كرد و حریم عفت‏ اسلامى را خدشه ‏دار ساخت. او را نزد متوكل آوردند. یحیى ابن اكثم ‏گفت: اسلام آوردن او، كفر و عملش را از میان برده، در نتیجه‏ حدى بر او جارى نمى‏شود. برخى از فقها گفتند: مى‏بایست‏ سه بار بر او حد جارى شود. دسته ‏اى دیگر از فقها بگونه ‏اى دیگر فتوا دادند. متوكل ناچار با امام ‏هادى(ع) مساله را در میان نهاد.

امام پاسخ داد: باید آنقدر شلاق بخورد تا بمیرد.

یحیى ابن اكثم و دیگر فقها اعتراض كردند و خواستار ارائه مدرك‏ شدند. متوكل از امام(ع) مدرك طلبید. حضرت در جواب آیه 84 و 85سوره غافر را یادآور شد: «چون شدت قدرت و قهر ما را دیدند،گفتند: ما به خداى یكتا ایمان آوردیم و به همه بتهایى كه شریك‏ خدا گرفتیم كافر شدیم؛ اما ایمانشان، پس از دیدن مرگ و مشاهده ‏عذاب ما، بر آنها سودى نبخشید. سنت ‏خدا در میان بندگان چنین‏ حكمفرما بوده است: و آنجا كافران زیانكار شده‏اند.

امام با این آیه یادآورى كرد: چنان كه ایمان مشركان پس ازنزول عذاب سودمند نیست، اسلام این مسیحى نیز حد الهى را از اوساقط نمى‏كند. متوكل پاسخ امام(ع) را پسندید و دستور داد آن رااجرا كنند.

درود و سلام و صلوات خدا بر امام هادى(ع) آن هنگام كه در سال‏212 هجرى خورشید وجودش تجلى كرد و آن زمان كه با عزمى آهنین ورنج غربت و تبعید را برگزید و آن روز كه پس از 33 سال دوران‏شكوهنمد امامت در سال 254 هجرى به شهادت رسید.
ماهنامه كوثر شماره 30

 
تعلیم و تربیت شاگردان

شناسایى و جذب افراد مستعد و آماده و ترتبیت آنان بر اساس تربیتهاى اسلامى و مجهز ساخن آنان به انواع علوم مورد نیاز جامعه از رسالتهاى مهم امامان علیهم السلام بود و محدودیتهاى اعمال شده از سوى حكومتهاى وقت هر چند انجام این رسالت را در حد مطلوب با مشكلاتى مواجه ساخت و بسیارى از افراد را از دستیابى به این سرچشمه‏هاى زلال دانش و معرفت و بهره‏گیرى از آن محروم كرد، ولى موجب تعطیل شدن آن نگشت.

تشنگان حقیقت و شیفتگان امامت تحت پوششهاى مختلف به محضر امامان علیه السلام مى‏رسیدند و در حد ظرفیت و میوان معرفت‏خود از دریاى بى‏كران دانش الهى آن بزرگواران سیراب مى‏شدند.

بر اساس نوشته شیخ طوسى، تعداد دست پروردگان پیشواى دهم(ع) و كسانى كه از آن حضرت در زمینه‏هاى مختلف علوم اسلامى روایت نقل كرده‏اند بالغ بر 185 نفر مى‏شود (1) كه در میان آنان چهره‏هاى برجتسه علمى و فقهى فراوانى كه داراى تالیفات گوناگونى بودند دیده مى‏شود.

بجاست در اینجا از بعضى شاگردان آن حضرت - هر چند به طور اختصار - یاد شود تا ضمن تجلیل از این عزیزان، بعد علمى و تلاش فرهنگى پیشواى دهم شناخته‏تر گردد.

1 - ایوب بن نوح‏وى

مردى امین و مورد وثوق بود و در عبادت و تقوا رتبه والایى داشت، چندانكه دانشمندان رجال او را در زمره بندگان صالح خدا شمرده‏اند. او، وكیل امام هادى و امام عسكرى علیهما السلام بود و روایات زیادى از پیشواى دهم(ع) نقل كرده است.

«ایوب‏» به هنگام در گذشت تنها یكصد و پنجاه دینار از خود بجاى گذاشت، در حالى كه مردم گمان مى‏كردند او پول زیادى دارد. (2)

«در «صریا» امام هادى(ع) بودم كه «ایوب بن نوح‏» داخل شد و پیش روى آن حضرت ایستاد. امام(ع) دستورى به او داد، سپس بازگشت.

امام(ع) رو به من كرد و فرمود: «اى عمرو! اگر دوست دارى به مردى از اهل بهشت‏بنگرى به این مرد (ایوب بن نوح) بنگر. » (3)

2 - حسن بن راشد

معروف به «ابوعلى‏»وى از اصحاب امام جواد و امام هادى(ع) شمرده شده و نزد آن دو بزگوار از منزلت و مقام والایى برخوردار بوده است.

شیخ مفید او را از زمره فقهیان برجسته و شخصیتهاى طراز اول دانسته كه حلال و حرام از آنها گرفته مى‏شد و راهى براى مذمت و طعن بر آنان وجو نداشت. (4)

شیخ طوسى نیز به هنگام بحث از سفرا و وكلاى ممدوح امامان(ع) از «حسن بن راشد» به عنوان وكیل امام هادى(ع) نام برده نامه‏هاى آن حضرت را به او یادآور شده است. » (5)

«محمد بن فرج‏» مى‏گوید:

«در نامه‏اى به امام هادى(ع) از ابو على و. . . پرسیدم. امام(ع) در پاسخ نوشت: «نام «ابن راشد» را بردى، خدا او را رحمت كند. او سعادتمندانه زندگى كرد و شهید در گذشت. . . » (6)

3 - حسن بن على ناصر شیخ طوسى او را از اصحاب امام هادى(ع) شمرده است. وى پدر جد سید مرتضى از سوى مادر است. سید مرتضى در وصف او مى‏گوید:

«مقام و برترى او در دانش و پارسایى و فقه روشنتر از خورشید درخشان است. او بود كه اسلام را در «دیلم‏» نشر داد، به گونه‏اى كه مردم آن سامان به وسیله او از گمراهى به هدایت راه یافته و با دعاى او به حق بازگشتند. صفات پسندیده و اخلاق نیكوى او بیش از آن است كه شمرده نشود و روشنتر از آن است كه پنهان بماند. » (7)

4 - عبد العظیم حسنى ‏

وى كه نسب شریفش با چهار واسطه به امام حسن مجتبى علیه السلام مى‏رسد بر اساس نوشته شیخ طوسى ازیاران امام هادى و امام عسكرى علیهما السلام است‏»، (8) ولى در برخى نوشته‏ها از اصحاب امام جواد و امام هادى(ع) قلمداد شده است. (9)

«عبد العظیم‏» مردى پارسا، وارسته و دانشمند، فقیه و مورد اعتماد و وثوق پیشواى دهم(ع) بود. «ابو حماد رازى‏» مى‏گوید:

«در سامرا بر امام هادى(ع) وارد شدم و درباره مسائلى از حلال و حرام از آن حضرت پرسیدم و او پاسخ گفت. زمانى كه خواستم خدا حافظى كنم فرمود: «اى حماد! هرگاه در ناحیه‏اى كه زندگى مى‏كنى مشكلى در امر دینت‏برایت پیش آمد از عبد العظیم حسنى بپرس و سلام مرا به او برسان. » (10)

وى، با آنكه معتقد به امامت امامان علیهم السلام بود اما براى اطمینان بیشتر به محضر امام هادى(ع) شرفیاب شد و به طور تفصیل عقاید خود را بر آن حضرت عرضه كرد و از او خواست تا نسبت‏به آنها اظهار نظر نماید. امام(ع) پس از شنیدن عقاید او فرمود: «اى ابو القاسم! سوگند به خدا، آنچه گفتى همان دین خداست كه بر بندگانش پسندیده است. بر همین عقیده استوار باش، خداوند در دنیا و آخرت تو را بر حق پایدار بدارد. » (11)

وى كه از ستم دستگاه خلافت عباسى نسبت‏به علویان به ستوه آمده بود براى رهایى از شر آنان به «رى‏» شبها را به شب زنده‏دارى و روزها را به روزه سپرسى مى‏كرد و زندگى مخفیانه‏اى داشت. گاهى پنهانى به زیارت قبر یكى از فرزندان موسى بن جعفر علیهما السلام كه در «رى‏» مدفون بود مى‏رفت. شیعیان به تدریج از ورود او به «رى‏» خبردار شدند و پنهانى به محضرش رسیده از او استفاده مى‏كردند. (12)

حضرت عبد العظیم هرچند در طول مدت اقامتش در رى از آزار و شكنجه عباسیان در امان بود، ولى زندگى پنهانى و بدور از خانواده و نیز گزارشاتى كه از گرفتارى‏ها و مصایب علویان در نقاط مختلف كشور اسلامى به او مى‏رسید پیوسته خاطرش را آزرده و متاثر مى‏ساخت و سرانجام در پى بیمارى شدیدى - كه شاید معلول همین رنجهاى روحى بود - در «رى‏» در گذشت و در همانجا به خاك سپرده شد.

5 - عثمان بن سعید

وى، در سن جوانى و در حالى كه یازه سال از عمرش مى‏گذشت افتخار شاگردى امام دهم(ع) را پیدا كرد (13) و در اندك زمانى از آنچنان رشد و تعالى‏اى برخوردار شد كه امام هادى(ع) از او به عنوان «ثقه‏» و «امین‏» خود یاد كرد. «احمد بن اسحاق قمى‏» مى‏گوید:

«به محضر امام هادى(ع) رسیدم و عرض كردم: سرورم، كار من طورى است كه گاهى (در منزل) هستم و گاهى نیستم، زمانى هم كه هستم دسترسى به شما براى میسر نیست. (در چنین مواقعى) گفتار چه كسى را بپذیریم و دستور چه كسى را فرمان بریم؟

امام(ع) فرمود: «ابوعمر، ثقه و امین من است، هر چه به شما بگوید از سوى من گفته و هرچه به شما القا كند از ناحیه من القا كرده است. » (14)

6 - على بن جعفر همانى

‏وى، مردى ثقه و دانشمند بود و وكالت امام هادى و امام عسكرى(ع) را بر عهده داشت و كردارش مورد پسند آن دو بزگوار بود. «ابو جعفر عمرى‏» مى‏گوید:

«ابوطاهر بن بلال (15) در سفر حج دید على بن جعفر پولهاى زیادى انفاق مى‏كند. پس از بازگشت در نامه‏اى موضوع را به امام عسكرى(ع) گزارش كرد.

امام(ع) در پاسخ نوشت: «ما خودمان دستور پرداخت دویست هزار دینار را به او دادیم. ولى او تنها نیمى از آن را پذیرفت. مردم حق ندارند به كارها و امورى كه ما اجازه اظهار نظر و دخالت در آنها را به آنان نداده‏ایم دخالت كنند.

راوى مى‏گوید: «على بن جعفر بر امام هادى(ع) وارد شد و آن حضرت دستور رداخت‏سى‏هزار دینار طلا را به او داد. (16)

نكاتى كه از این روایت استفاده مى‏شود«على بن جعفر» به نمایندگى از سوى امام هادى و امام عسكرى علیهما السلام پولهایى به افراد مى‏داد تا به مصارف مورد نظر آن دو بزرگوار برسانند.

پولهاى پرداختى صرفا براى تامین نیازهاى فردى افراد نبود بلكه به منظرهاى دیگرى كه به اهداف امامت مربوط مى‏شد پرداخت مى‏گردید. شگفتى «ابوطاهر» از فزونى انفاقها و گزارش آن به امام(ع) و نسبت دادن امام(ع) كار او را به خود و بیان اینكه این گونه كارها از امورى است كه مردم عادى حق اظهار نظر و دخالت در آن را ندارند همه مؤید این حقیقت است.

- ایام حج كه مسلمانان براى انجام فریضه حج‏به مكه مى‏آیند بهترین رصت‏براى انجا این گونه كارهاست، زیرا از یكسو دسترسى به افراد و توجیه آنان نسبت‏به رسالتها و ماموریتهاشان و نیز تداركشان در چنین ایامى آسانتر است، و از سوى دیگر، دستگاه خلافت نسبت‏به آنان حساسیتى نشان نخواهد داد.

على بن جعفر نزد پیشواى دهم(ع) از منزلت والایى برخوردار بود. بین او و «فارس بن حاتم‏» بر سر مساله‏اى مشاجره در گرفت. «ابراهیم بن محمد» موضوع را به امام(ع) گزارش كرد و از آن حضرت خواست معین كند كه وى از كدامیك از آن دو پیروى كند. امام(ع) در پاسخ نوشت:

سزاوار نیست از مثل چنین مساله‏اى پرسیده شود و نه در مثل چنین موضوعى شك شود. خداوند به «على بن جعفر» مرتبتى والا بخشیده و ما را بازداشته از اینكه او با فردى مثل «فارس بن حاتم‏» مقایسه شود، بنابراین به گاه نیاز، به على بن جعفر رجوع كن و از «فارس‏» بیم كنید و او را در هیچ یك از امور خود داخل مكنید. . . » (17)

وى، - همانگونه كه پیش از این یاد آور شدیم - به جرم جانبدارى از اهل بیت علیهم السلام به دست متوكل گرفتار و روانه زندان گشت، ولى پس از مدتى به بركت دعاى امام علیه السلام از زندان آزاد شد.


پى‏نوشت‏ها:

(1) ر. ك. رجال الطوسى، ص 409 - 427 براى آگاهى از تفصیل بیشتر شرح زندگانى آنان به حیاة الامام على الهادى، ص 170 - 230 رجوع كنید.

(2) ر. ك. معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 260 - 262.

(3) الغیبة، شیخ طوسى، ص 212.

(4) معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 324.

(5) الغیبة، ص 212 - 213. در مباحث پیش به برخى از این نامه‏ها اشاره شد.

(6) رجال كشى، ج 6، ص 603، ردیف 1122.

(7) معجم رجال الحدیث، ج 5، ص 28.

(8) رجال الطوسى، ص 417، ردیف 1 و ص 433، ردیف 20.

(9) معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 47.

(10) همان مدرك، ص 48 - 49.

(11) وسائل الشیعة، ج 1، ص 12 - 13 و امالى صدوق، ص 278، حدیث 24.

(12) ر. ك. رجال النجاشى، ص 247 - 248 و تنقیح المقال، ج 2، ص 157.

(13) رجال الطوسى، ص 420، ردیف 36.

(14) الغیبة، شیخ طوسى، ص 215.

(15) ابوطاهر، از عناصر نامطلوب دوران امام عسكرى و امام زمان علیهما السلام بود و به دروغ، ادعاى وكالت از سوى امام عسكرى(ع) را داشت. اموالى از امام(ع) نزد وى بود كه از تحویل آنها به «محمد بن عثمان‏» نایب خاص امام زمان(ع) خوددارى كرد، از این رو، شیعیان از وى بیزارى جسته و او را مورد لعن قرار دادند. «ر. ك. الغیبة، شیخ طوسى، ص 245».

(16) ر. ك. معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 293، و الغیبة، شیخ طوسى، ص 212.

(17) رجال كشى، جزء 6، ص 523، ردیف 1005.
كتاب: تحلیلى از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت، ص 140.
نویسنده: مركز تحقیقات سپاه پاسداران انقلاب اسلامى


وبلاگ شخصی احمد فنونی
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : احمد فنونی
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :